تبليغاتX
رقص وداع
خدایا:مرا به بزرگی چیزهایی که

داده ای آگاه و راضی کن

شاید کوچکی چیزهایی که ندارم

آرامشم را به هم زند...............

 

 

 

+ نوشته شده توسط غزل/یک آسمان پرنده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 و ساعت 18:50 |
زندگی چیزی نیست که لب طا قچه عادت از یاد من 

و تو برود.زندگی گل به توان ابدیت است.

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست.

                                      به سنت عشق گرد هم آییم/آنجا که دوست

                                      داشتن تنها کلام زندگی است.

 

+ نوشته شده توسط غزل/یک آسمان پرنده در جمعه دوازدهم مهر 1387 و ساعت 16:49 |
اگر در زندگی هدفی داری که رسیدن به آن تلاش بسیاری می خواهد.

کوشش بسیار می طلبد /نیاز مند علاقه ی بسیار است.

و دست یافتن به آن به مبارزه نیاز دارد.

همیشه در انتظار

صبح خواهی بود

تا ببینی روز نو برای تو چه خواهد داشت

اگر در زندگی کسی را داری/که تو را کاملا" درک می کند

ایده هایش مانند توست

به تو اطمینان دارد/و به آنچه می کنی ایمان دارد

همیشه در انتظار

شب خواهی بود

چون هرگز تنها نخواهی بود!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط غزل/یک آسمان پرنده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 و ساعت 13:40 |
در ضمن عکس سمت راستی راکه در وبلاگ مشاهده می کنید.

تصویر دخترم( درسا ) می باشد.که مرداد ماه امسال ۲سالش تموم میشه.

+ نوشته شده توسط غزل/یک آسمان پرنده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:11 |
در زندگی بارون نباش که همه فکر کنند

با منت خودتو به شیشه میکوبی

                               ابر باش تا منتظرت باشن که بباری

                

ای کاش گلی بودی و من از باغ می چیدمت

یا طلوعی بودی از پنجره می دیدمت

                             ای کاش چشمات زریهی داشت چون

                            رنگین کمان هر وقت باران می گرفت

 

                از دور .........................

+ نوشته شده توسط غزل/یک آسمان پرنده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:13 |
زمونه از پرسید:کی رو بیشتر از همه دوست داری؟

من راجع به تو هیچی بهش نگفتم.

آخه رسم زمونه اینه...........

هر کی رو دوست داری ازت می گیره!...............

+ نوشته شده توسط غزل/یک آسمان پرنده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:52 |
زندگی عشق است/عشق

افسانه نیست/آنکه عشق را آفرید

دیوانه نیست/عشق آن نیست که در کنارش باشی

عشق آن است که به یادش باشی

میشه  مثل یک قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی.......ولی

هیچوقت نمیتونی جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن بعضیها از چشمت جاری میشه!.............

بادت گرامی باد علی جان...........

 

 

+ نوشته شده توسط غزل/یک آسمان پرنده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:47 |
همه ی هستی من آیه تاریکی است

که ترا در خود تکرار کنان

به سحر گاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد

من در این آیه ترا آه کشیدم/آه

من در این آیه ترا

به درخت و آب وآتش پیوند زدم

من پری کوچک غمگینی را

می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نی لبک چوبین

می نوازد آرام/آرام

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه می میرد

و سحر گاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

+ نوشته شده توسط غزل/یک آسمان پرنده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:37 |
خیلی سخته وقتی همه کنارت باشند ولی باز ته دلت احساس  

تنهایی کنی.وقتی عاشق باشی ولی کسی از دل عاشقت

خبر نداشته باشد/وقتی به زور لبخند بزنی/ولی توی دل تنهایت

گریان باشی.وقتی تو خبر داری ولی دیگران بی خبرند.

وقتی می خوای به کسی بگی که چرا غمگینی ولی صدایت از گلو یت

بیرون نمیاد/وقتی از ته دل فریاد بزنی/ولی کسی صدا تو نشنوه/

وقتی احساس تنهایی و نا امیدی روت غلبه کند/وقتی احساس

کنی تمام درها به رویت بسته است.....

آن وقت است که دستهای تو با تمام قدرت و وجودت بالا می بری و فریاد

می زنی((خدایا با تمام وجودم دوستت دارم))آن وقت است که دیگر احساس تنهایی نمی کنی.

 

+ نوشته شده توسط غزل/یک آسمان پرنده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت 18:16 |
گریان/به کنج خلوت دل می برم پناه

آیا رسد به گوش خدا ناله های من!

در خویش می گریزم و فریاد می زنم:

-یار مرا به من برسان!ای خدای من.

+ نوشته شده توسط غزل/یک آسمان پرنده در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 14:10 |
روی تو را و یاس و سحر را

                             کنار هم

هر روز دیده ام.

با این سه تابناک/دل و جان خویش را

سوی بهشت نور و طروات/ کشیده ام

ای خوشتر از سپیده دم

                     ای خوبتر ز یاس

تا با منی/چه کار به یاس و سپیده ام!

+ نوشته شده توسط غزل/یک آسمان پرنده در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 13:52 |
روزی را که باران در باغ من قدم گذاشت/خوب به خاطر دارم.

او مرا دید.من دوست باران شدم/او دوست من شد.

رفیق خلوت من بود.با من حس غریبی داشت.....

تنهایی اش را پیش من  جا گذاشت.حالا هفته هاست که کوچه باغ خاطرات مرا رها کرده است

و برگه های سبزم را با خود برده است.می گویند آدمی وقتی ارزش چیزی را در می یابد که آن را از

دست می دهد.من با باران نماندم/او را از خود رنجاندم.حالا که رفته است/باز هم اشک در چشمانم

نشسته است.دلم غریب مانده و شکسته است.ای کاش یک بار دیگر بوی باران اینجا بپیچد و نگذارد

که دست باد/بیش از این گلها را بچیند!ای کاش بیاید تا دل کویری ما لحظه ای زیر چک چکش نفس

بکشد......................تقدیم به روح پاک مهندس علی ترکی

 

 

+ نوشته شده توسط غزل/یک آسمان پرنده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:15 |
تصویرمرحوم مهندس علی ترکی( سانحه رانندگی)

 

+ نوشته شده توسط غزل/یک آسمان پرنده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:57 |
امشب به وسعت همه دنیا گر یستم

دلتنگ و بیقرار نفس های جاری ات

اما دل غریب در این انتظار ماند

دل را عذاب می دهد این جای خالی ات

   

اشکم تو را سرود در آیینه های پاک

اشکم تو را به خانه تاریک سینه خواند

اما نیامدی و دل بی شکیب باز

در آرزوی آمدنت در غبار ماند

 

این انتظار تلخ به پایان نمی رسد

می میرم از ندیدن روی تو عاقبت

یادت نمی رود دگر از سینه ام برون

ای ماهتاب گمشده من دوست دارمت

از شما دوستان که در این مدت پیش من آمدید و نظرات خود را بیان

کرده اید ممنونم.من به علت فوت یکی از عزیزانم(مهندس علی ترکی  )

در سانحه تصادف از ارتباط با شما دوستان عزیزمعذور بودم.

با تشکر از تمام شما عزیزان.این متن را برای عزیزترینم(علی)نوشتم.غزل

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط غزل/یک آسمان پرنده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:1 |
تو رهسپار می شوی

به سوی عشق

و من/کنارپنجره/در آرزوی یک نگاه

آه می کشم

تو از دیار من چه شادمانه کوچ می کنی

و چشمهای بی قرار من

به غربت همیشگی

هنوز خیره مانده اند.

 

+ نوشته شده توسط غزل/یک آسمان پرنده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 و ساعت 13:12 |


Powered By
BLOGFA.COM